سيد محمد دامادى
49
شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )
همچنين پيامبر - ام سليم را با شوهرش ديد كه كمرش را به قطعهء بردى استوار بربسته بود و مهار شتر شوهرش را به دست داشت و بيم آن داشت كه اشتر ، وى را گاز بگيرد و سر شتر را از خويش دور نگه مىداشت و با دست ، دهنه و حلقهء لگام شتر را استوار گرفته بود . پيامبر او را گفت : امّ سليم . پاسخ داد : بله - پدر و مادرم به فداى تو باد اى رسول خدا . كسانى را كه از تو مىگريزند به مانند همان كسانى كه با تو مىجنگند - بكش . چون ( فراريان و أسرا ) نيز سزاوار كشته شدناند . رسول خدا فرمود : « خداوند ترتيب كارها را خواهد داد ، اى أمّ سليم » أبو طلحه - همسرش - گفت : امّ سليم : اين خنجر كه به همراه تست - از كجا آوردهيى ؟ پاسخ داد : آن را بر دست گرفتهام تا هر يك از مشركانى كه به من نزديك مىگردد - شكم او را سفرهء سگ سازم . شوهر گفت : اى رسول خدا نمىشنوى كه اين خيره سر ( چشم سفيد ) چه مىگويد ؟ هوازنيان منهزم گرديدند و كشتگان بنى ثقيف و بنى مالك بسيار بودند . عدّهء زيادى از آنها نابود گرديدند و پرچمدار آنها ذو الخمار بود كه چون كشته شد ، عثمان بن عبد اللّه - پرچمدار شد و او نيز جنگيد تا كشته شد و چون خبر كشته شدن وى به پيامبر رسيد . فرمود : « خدا او را از رحمت خود دور كناد كه نسبت به قريش كينهتوز بود » و پرچم أحلاف « 1 » به دست قارب بن أسود بود و چون سپاهيان شكست خوردند . پرچم را به درختى وا گذاشت و خود و پسرعموهايش و خاندان بنى احلاف فرار كردند و تنها دو تن از آنها كشته شدند . چون مشركان شكست خوردند ، به طائف رفتند و مالك بن عوف با آنها بود و برخى از سپاهيان به أوطاس و برخى ديگر به نخله روى آوردند . و سپاهيان رسول خدا - افرادى را كه به راه نخله رفته بودند - تعقيب كردند . ربيعة بن رفيع به دريد بن صمّه رسيد و پشت شتر او را گرفت . دريد پنداشت ، همسر وى است كه به دنبال او مىآيد - و دريد در كجاوه نشسته بود - به پاى شتر زده - او را خوابانيد . و دريد صمّه را ديد كه پيرى كهنسال است . امّا او
--> ( 1 ) - أحلاف - گروهى از بنى ثقيف بودند . چه بنى ثقيف به دو دستهء : بنى مالك و بنى احلاف تقسيم مىگرديدند .